تبليغاتX
آرامش مجازی
آرامش مجازی

من آرامشی جاودانه می خواهم


چهار شمع

 

سلام خوبین ؟ امیدوارم هر جا هستین خوش باشید.هفته پر مشغله ای پشت سر گذاشتم . اما من که سرم درد می کنه واسه مشغله .شاید چند وقت آپ نکنم . می خوام با خودم کمی خلوت کنم. اما خوب سعی می کنم حتما یه سری بهتون بزنم.منم می خوام امیدوار باشم مثل همین داستانی که براتون می خوام در ادامه بگم.واسم دعا کنید.شبتون آروم.خدانگهدار 

 

چهار شمع به آهستگي مي سوختند و در محيطي آرام صداي صحبت آنها به گوش مي رسيد .

شمع اول گفت : من صلح و آرامش هستم اما هيچکسي نميتواند شعله ي مرا روشن نگاه دارد ، من باور دارم که به زودي مي ميرم ، سپس شعله صلح ضعيف شد تا به کلي خاموش گشت .

شمع دوم گفت:من ايمان هستم وديگر در زندگي براي بيش تر انسان ها ضروري نيستم ، دليلي وجود ندارد که روشن بمانم . سپس با وزش نسيم ملايمي ايمان نيز خاموش گشت .

شمع سوم با ناراحتي گفت:من عشق هستم ولي توانايي آن را ندارم که ديگر روشن بمانم انسان ها مرا در حاشيه ي زندگي خود قرار داده اند ، اهميت مرا درک نمي کنند . آن ها حتي فراموش کرده اند که به نزديکترين کسان خود عشق بورزند . طولي نکشيد که عشق نيز خاموش شد .

 ناگهان کودکي وارد اتاق شد و 3 شمع خاموش را ديد و گفت : چرا شما خاموش شده ايد ، شما بايد تا آخر روشن بمانيد . سپس شروع به گريه کرد . آنگاه شمع چهارم گفت: ناراحت مباش تا زماني که من وجود دارم مي توانيم بقيه ي شمع ها را دوباره روشن کنيم ، من اميد هستم . کودک با چشماني پر از اشک و شوق اميد را برداشت تا بقيه شمع ها را روشن کند ..

چهارشنبه 16 دی1388 توسط مهدیه |

چنگيز خان و شاهينش

سلام

امروزم مثل پست قبلی یکی از داستان های کتاب چون رود جاری باش براتون گذاشتم امیدوارم ختون بیاد.

 

يك روز صبح ، چنگيز خان مغول و درباريانش براي شكار بيرون رفتند . همراهانش تيز و كمان شان را برداشتند و چنگيز خان شاهين محبوبش را روي ساعدش نشاند . شاهين از هر پيكاني دقيق تر و بهتر بود، چرا كه مي توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببيند كه انسان نمي ديد.

 اما با وجود تمام شود و هيجان گروه ، شكاري نكردند . چنگيز خان مايوس به اردو برگشت ، اما براي آنكه ناكامي اش باعث تضعيف روحيه ي همراهانش نشود ، از گروه جداشد و تصميم گرفت تنها قدم بزند.بيشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزديك بود خان از خستگي و تشنگي از پا در بيايد . گرماي تابستان تمام جويبارها را خشكانده بود و آبي پيدا نمي كرد، تا اينكه – معجزه ! – رگه ي آبي ديد كه از روي سنگي جلويش جاري بود.خان شاهين را از روي بازويش بر زمين گذاشت و جام نقره ي كوچكش را كه هميشه همراهش بود، برداشت . پر شدن جام مدت زيادي طول كشيد ة اما وقتي مي خواست آن را به لبش نزديك كند، شاهين بال زد و جام را از دست او بيرون انداخت . چنگيز خان خشمگين شد ، اما شاهين حيوان محبوبش بود، شايد او هم تشنه اش بود . جام را برداشت ، خاك را از آن زدود و دوباره پرش كرد . اما جام تا نيمه پر نشده بود كه شاهين دوباره آن را پرت كرد و آبش را بيرون ريخت .


ادامه مطلب

چهارشنبه 2 دی1388 توسط مهدیه |

سیب

سلام

عید غدیر به همه شیعیان تبریک می گم و همچنین روز دانشجو به همه سنگربانان علم و دانش تبریک می گم. الخصوص خودم.

بالاخره یک تصمیم بزرگ گرفتم که عملیش کردم.

 یاد چند سال پیش این موقع ها بخیر.


دل خسته ام از عالم دل بسته ام به ساقی

                                          صبرم زیاده اما عمری نمونده باقی

سيب
--------------------------------------

چه حقير است اين عشق،
گر بماند به ميان منو تو،
خود بميره در خود،
گرببندد در خود،
وبماند به ميان من وتو.
عشق در بسته،
ناسزايي است به عشق همگان.
او كه سيبي را دوست مي دارد،
به همه مهر مي ورزد.
كه همه از گوهر يكتايند.

من به خوبي مي دانم،
كه وراي من وتو،
هستي هست،
عشق ما مي ميرد، مگر آزاد شود ،
رفتنت رنج من است ،
رنج من عشق من است ،
پس رهايت خواهم كرد
 كه تو را آزاد دوست مي دارم .

 

چون رود جاري باش ... اثر پائلو کوئیلو 

 

دوشنبه 16 آذر1388 توسط مهدیه |

28/8/88

به نام خالق عشق ومستی

سلام امیدوارم مثل همیشه شاد و خندون باشید.

الا یا ایها الساقی ادن کاسا و ناولها     که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

اینبار می خوام یکی از خاطرات که تو ذهنم ثبت شده تو وبلاگم هم ثبت کنم و اون پیمان دو انسان که  عقدشون متفاوت بود با همه عاشقایی که دور ورم بود .

تا حالا مشهد رفتین ؟ براتون پیش اومده که دو نفر تو حرم امام رضا عقد کنن . تا زیر سایه امام رضا و با توکل به خدا زندگی مشترک شونو شروع کنند ؟اینبار در سالروز ازدواج حضرت علی و فاطمه موقع اذان ظهر روز پنجشنبه که مثل برق گذشت ما این مراسم برای خواهرم اونم به لطف آقا گرفتیم و این خاطره ای شد برای همه اون جمع 15 نفری (بیشتر)،آقا می خواست به سید رضا و خواهرم و همه کسایی که نگران بودن بفهمونه که انقدر عجول نباشیم حتما یک حکمتی داره که نخواست 8/8/88 عقد بگیرم چون می خواست که بریم پیش خودش و اگر ما انقدر عجول نبودیم خیلی زود همه حکمت های کار خدا رو میفهمیدیم .خوشحالم با اون همه مشکلاتی که سر راهمون بود بالاخره همه چیز به خیر و خوشی تموم شد.شاید اگر این مشکلات نبود الان این همه لذت نمی  بردیم . خداجونم مرسی بابت همه چیز و امام رضا متشکرم بابت مهمون نوازیت .

و در پایان

 الحمدالله رب العالمین .

 عشق چه زیباست . لحظه وصال زیباتر.

 

 

 

دوشنبه 2 آذر1388 توسط مهدیه |

نقاشی

 

سلام

 گفته بودم که عکس نقاشی هامو میزارم .الوعده وفا ،اینم نقاشی.به ترتیبی که کشیدم براتون گذاشتم .کدومشون از همه قشنگتره؟؟حتما نظر بدین .

یادش به خیر چه حس خوبی داشتم موقع کشیدن این نقاشی ها عکس یکی از نقاشی هام که نصفه هست نذاشتم نقاشی یک سه تار با یه گلدون آبی با یک نون بربری با یک بشقاب سبزی و پنیر و چند تا کتاب شمس و پروین که یه حس خیلی خوب به آدم می ده این واسه خونه خودمه هر وقت اشکالاش درست کردم عکسشو میزارم.همه این نقاشی هارو مدیون یک نفرم اونم خانم طاووسی که به من یاد داد که همه عشقمو روی بوم بیارم که فکر نمی کنم هرگز یه چنین استادی در آینده داشته باشم جز خودش و اون عشق پاکی که اون موقع داشتم.

گاهی وقتا که حس می کنم که خالیم از احساس و در واقع پرم از خالی بودن یک تلنگر که باعث می شه .....برام دعا کنید بد جوری بد شانس شدم . هفته خوبی نداشتم میتونست بهترین خاطره رو برام بزاره اما...خداجونم می بینمت تو همه جا زندگیم هیچ وقت نگاه قشنگتو ازم نگیر ، دستامو ول نکن و مهرتو دریغ نکن.

نقاشی ۱



نقاشی ۲

 

نقاشی ۳

 

نقاشی ۴

 

نقاشی ۵

نقاشی 6

 

 ابتکار خودم با کارتهای هدیه

 کدوم نقاشیم ازهمه قشنگتره ؟

 

یکشنبه 10 آبان1388 توسط مهدیه |

تابستونم گذشت

به نام غائب همیشه حاضر

سلام به دوست جونای خوبم . خیلی وقته می خواستم آپ کنم .تولد حضرت امام حسن ، شهادت حضرت علی و ... اما هر بار به یک دلیلی وقت نشد.

به همه برنامه هام که قبل تابستون بهتون گفتم رسیدم.

خودمو خفه کردم از بس کتاب خوندم . حالا تو فرصت های بعدی خلاصه های بعضی هاشونو براتون می زارم .

کلاس ورزشی ، تغییراتی که باید روی بعضی از نقاشی های قبلی می دادم . عکس نقاشی هام رو به زودی رو وبم خواهید دید. وکلی کار دیگه .

خوشحالم از اینکه طبق برنامه پیش رفتم .

امیدوارم شما هم به برنامه هاتون رسیده باشید.

امیدوارم از پست امروزم خوشتون بیاد.

 

چه رنجی است لذت ها را تنها بردن

و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن

و چه بدبختی آزار دهنده ای است ، تنها خوشبخت بودن

 و خدایا در بهشت تنها بودن ، سخت تر از تنها بودن در کویر است .

 

سه شنبه 31 شهریور1388 توسط مهدیه |

لیلی و مجنون

سلام

چند وقت پیش که تولدم بود چند تا کتاب گرفتم که تقریبا همه رو خوندم . نمی دونم شما قضیه لیلی و مجنون و یا خسرو و شیرین می دونید؟

اگه نمی دونید حتما کتاب لیلی و مجنون و خسرو شیرین از آقای عبدالعلی غفوریان را بخونید .مطلبی هم که گذاشتم یکی از شعرهای این کتاب هست امیدوارم خوشتون بیاد .روز خوش.

 

یا رب به خدایی خداییت                   وان گه به کمال پادشاییت

کز عشق به غایتی رسانم                  کاو ماند اگر چه من نمانم

از چشمه ی عشق ده مرا نور            وین سرمه مکن ز چشم من دور

گر چه ز شراب عشق مستم              عاشق تر از این کنم که هستم

یا رب تو مرا به روی لیلی                    هر لحظه بده زیاده میلی

از عمر من آنچه هست بر جای              بستان و به عمر لیلی افزای

گر چه ز غمش چو شمع سوزم             هم بی غم او مباد روزم

  

 *******************************************

ای راحت جان من کجایی؟           در بردن جان من چرایی ؟

عشق تو ز دل نهادنی نیست         وین راز به کس گفتنی نیست

با شیر به تن در آمد این راز         با جان به در آید از تنم باز

***************************************

۱۵/۵/۱۳۸۸

تولد حضرت بقیه الله اعظم به همه مسلمین تبریک میگم.

 

دوشنبه 12 مرداد1388 توسط مهدیه |

کاغذ و اشک

کاغذی به اشک گفت:

قطره قطره‌ات طلاست

یک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟

عاشقم !

با من ازدواج می‌کنی؟

اشک گفت:

ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی!

تو چقدر ساده‌ای

خوش خیال کاغذی!

توی ازدواج ما

تو مچاله می‌شوی

چرک می‌شوی و تکه‌ای زباله می‌شوی

پس برو و بی‌خیال باش

عاشقی کجاست!

تو فقط

دستمال باش!

دستمال کاغذی، دلش شکست

گوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشست

گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد

در تن سفید و نازکش دوید

خونِ درد

آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد

مثل تکه‌ای زباله شد

او ولی شبیه دیگران نشد

چرک و زشت مثل این و آن نشد

رفت اگرچه توی سطل آشغال

پاک بود و عاشق و زلال

او با تمام دستمال‌های کاغذی فرق داشت

چون که در میان قلب خود

دانه‌های اشک کاشت

 

 

شناخت نيكي ها و خوبي ها

 

از امام پرسيدند: «خير» چيست؟ فرمود: خوبي آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان، و بردباري تو بزرگ و گران مقدار باشد، و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشي، پس اگر كار نيكي انجام دهي شكر خدا به جا آوري، و اگر بد كردي از خدا آمرزش خواهي. در دنيا جز براي دو كس خير نيست؛ يكي گناهكاري كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكاري كه در كارهاي نيكو شتاب ورزد. (حكمت 94)

 

یکمی دلم تنگیده اما بازم سرپوش میزارم روی همه احساس های دلم و فقط بهش اجازه دادم که تو وبلاگم بگه . خوش باشید.راستی همه امتحانامو پاس شدم تازشم معدلم نسبت به ترم قبل با اینکه این ترم سخت تر خیلی خوب شده. مواظب خودتون باشید.خدانگهدار.

چهارشنبه 17 تیر1388 توسط مهدیه |

یه حس تازه....

به نام خدای احساس

سلام

خوب هستید؟؟؟

خوش می گذره ؟ امروز می خوام حرفهای خودمو بزنم .

چند وقت بود که یه حس تازه تو وجودم لونه کرده بود . یه حس خوب که مالامال از شادی بود .

یه حس جدید  .

فکر می کردم دیگه هر حسی بهم دست بده می دونم اون به خاطر چیه و اسمش چیه اما با اومدن این حس فهمیدم که هنوز مهدیه باید از خیلی چیزا درس بگیره .( البته می دونستما)

این حس بهم شادی - راحتی –آزادی - راضی بودن از همه چیز - لذت بردن از زندگی و خیلی چیزا بهم می داد.

حتی نحوه بر خوردم با اعضای خانوادم  فرق کرده .

خیلی دوسش داشتم و دارم .

اما نمی دونم دلیل اومدنش تو دلم به خاطر چی بود؟

زندگیم مثله قبله نه هیچ کسی اضافه شده و نه کم .

خلاصه که خیلی برام تازگی داشت و از اینکه بعد مدت ها انقدر فارغ و آسوده بودم قلبا احساس رضایت می کردم و خوشحال بودم که اینجوری شدم .

البته الان با شروع شدن امتحانات و سر به هوایی من - سنگینی درس هام ناجور شده .آخه اگه بدونید چه دسته گلی به آب دادم .

سر یکی از امتحاناتم که پیشنیازم بود ساعتشو اشتباه رفتم . انقدر حرص خوردم که نگو . تا بالاخره امتحانمو با بچه های عمران دادم .واسه پروژه ها که نگووووو .

خلاصه سرتونو درد نیارم که به خیر گذشت. این سر به هوایی به کسی نگفتم البته به غیر از آرمین که اینم جز اسرار دومه من و اونه .

برام دعا کنید که این ترم با این ریاضی ها به خیر بگذره . درس هایی که فکر می کردم خوب بدم . اینجوری شد وای به حال ریاضی مهندسی و....

این نیز می گذرد و تابستون می رسه ووو من با کلی برنامه که واسه خودم دارم می رسه.

نمی دونید چقدر ذوق زده ام که دوباره می خوام به چیزهایی که مورده علاقمه برسم ( کتاب خوندن - نقاشی کشیدن و معلم بازی و یه برنامه جدید اونم ورزشی . )

سفری که به خاطر این امتحانات ای عقب افتاد .تا اگه خدا بخواد با دوست جونای گلم ۶ نفری بریم پابوس امام رضا .رفتم براتون دعا می کنم البته اگه خدا ، دعای من گنه کارو قبول کنه .

چون دلم واسه تاریکی آسمون کویر  با ستاره های قشنگش اونم از پشت پنجره اتاقم تنگ شد یک عکس ازش میزارم .

"آسمان کویر سراپرده ملکوت خداست و ... بهشت!

 مواظب خودتون باشید .ایام به کامتون خدانگهدارتون.

یکشنبه 31 خرداد1388 توسط مهدیه |

پیامبر و باغ پیامبر

برگزیده ای از کتاب پیامبر و باغ پیامبر از جبران خلیل جبران . حتما مطالعه اش کنید .خوشتون میاد.

آنگاه از قاضیان شهر یکی برخواست و گفت : از گناه و کیفر با ما سخن بگو . او پاسخ داد .

در آن هنگام که روح شما بر روی باد سرگشته پر می کشد و خود تنها و بی جان پاس هستید . آنگاه است که در حق دیگران و حق خویش گناه به جا می آورید . برای محو این گناه بر شماست که در رحمت بکوبید و تا آنگاه که پاسخ نشنوید رخت نبندید .

ذات خدایی شما چونان دریای سترگ است که تا ابد پاک می ماند . و چون اثیر تنها بال و پر یافتگان را اوج می بخشد . ذات خدایی شما چون خورشید است نه از دهلیز های موش کور خبر دارد و نه به جستجوی سوراخ مار می رود اما این ذات خدایی در کیان شما تنها نیست .

 (..) و من اکنون از انسانی که در نهاد شماست سخن می گویم زیرا اوست که می داند  گناه و کیفر گناه چیست نه ذات خدایی شما و نه آن هیولا سرگردان میان مه .

 از شما بسیار شنیده ام که درباره آنکس که خلافی می کند چنان سخن می گویید که پنداری که او از جمع شما نیست بلکه بیگانه ای است که در میان شما و طفیل عالم شما. اما من می گویم که همچنان که پارسیان و درستکاران نمی توانند به رفعتی بالاتر از بلندترین مرتبه ای که در نهاد یکایک شماست برسند . پلید مایگان و ناتوانان نیز نرسد .

همچنان که تک برگی از درخت به زردی نمی گراید مگر با آگاهی خاموش تمامت درخت . خلافکار نیز جز با اراده ناپیدای تمامی شما خلاف نتوان کرد . در موکبی یکدست شما با هم بسوی ذات خدایی خویش ره می سپارید شما خود راه هستید و خود رهرو و چون یکی از شما به سر درافتد دیگران را در پس پشت خود هشدار باشد تا مبادا پایشان به سنگ گیرد. آری و هشداری بود برای آنانکه پیشاپیش او هستند . همانان که اگر چه تندتر و استوارتر گام برداشته اند سنگ را از سر راه هیچ برنداشته اند .

نیز به شما می گویم که این سخن بر دلتان گران بیاید: مقتول هم در قتل خود معذور نیست . دزد زده نیز در باختن متاع خویش چندان بی تقصیر نیست . صالحان از خلاف طالحان مبرا نیستند و پاکدستان را نیز گناه فعل نا پاکان دامنگیر هست. آری بسا گناهکاری که فدای قربانی خود واقع شده است و بیش از آن بسا محکومانی بارگناه بی گناهان و برائت یافتگان را به گردن دارند .

 شما نمی توانید دادگر را از بیدادگر و درستکار را از نابکار جدا کنید . زیرا اینان رودر روی آفتاب کنارهم می ایستند همان گونه که تار و پودهای سفید در هم تنیده می شوند 

 اگر کسی از شما بخواهد درباره زنی خیانتکار دادرسی کند دل شوهر او را باید در ترازو بنهد و روحش را با سنجه بسند و انکس که بخواهد مجرم را تازیانه بزند در باطن قربانی جرم هم بنگرد و اگر کسی از شما بخواهد در لوای درستکاری عقوبتی جاری کند و با تبر بر درخت شر بزند به ریشه های آن نیز نظر کند به راستی که خواهد دید که ریشه های خوب و ریشه های بد ثمر بخش و بی ثمر همه در دل آرام خاک درهم دیگر پیچیده اند و شما ای قاضیان که می خواهید دادگر باشید درباره آنکس که به تن شریف است و به باطن دزد چگونه داوری می کنید؟

کدام کیفر را در حق آنکس که به کشتن تن دست می زند اما روح او را دیگران کشته اند تعیین می کنید ؟ و چگونه کسی را مشمول پیگرد می کنید که کردارش به نیرنگ و ستم آمیخته است . اما خود او نیز دردمند و ستم دیده است .

 و چگونه کیفر می دهید آنانرا که به ندامتی بزرگتر از گناهانشان دچار آمده اند .آیا پشیمانی عین عدالتی نیست که قانون برقرار می کند همان قانونی که شما خوش دارید که خدمتگزارش باشید ؟ با این حال شما نمی توانید ندامت را بر بی گناه تحمیل کنید و یا آنرا از دل گناه کار برکنید .

 ندامت خود شباهنگام نا خوانده ندا در می دهد تا مگر مردم بیدار شوند و در خویشتن خود بنگرند و شما ای که می خواهید عدالت را واکاوی کنید چگونه می توانید از عهده این کار بر آیید بی آنکه بر تمام کارها در روشنایی محض بنگرید ؟  هموکه در تاریکی روشنی میان شب ذات هیولاگونه و روز ذات خدایی خود قرار و جای دارد و سنگ بنای اصلی معبد از پایین ترین سنگ در پایه معبد بالاتر نیست .

چهارشنبه 6 خرداد1388 توسط مهدیه |



سلام
من مهدیه متولد سال 65 فارغ التحصیل کاردانی نرم افزار
و دانشجو کاردانی به کارشناسی مهندسی هستم.
اهل شهر پسته های خندان کویر یک رو و بادهای بارور کننده یعنی
دامغان
به وبلاگم خوش اومدید......نظر یادتون نره.

اگر کسی تو رو دوست داشته باشه تو اونو دوست نداری
اگر تو اونو دوست داشته باشی اون تو رو دوست نداره
و اگر هردو همدیگرو دوست داشته باشند
به رسم روزگار هیچ وقت بهم نمی رسند .

Yassepid_1111@yahoo.com

دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان
کمیاب آنلاین(دانلود)
خدا که روی روزهای من کلید می کند...(خانم طاووسی)
غزلک(غزاله جون)
بچه ایرونی اصیل به این می گن(أقا عليرضا)
آسمون عشق (آقا نوید)
پسران رز(أقا مرتضي )
عاشقانه های فصل سکوت(آقا رضا)
شاعران پروازی(ریحانه جون)
گیتار تنهایی(آقا پیمان)
B@H@R
فریاد عشق(نازنین جون)
خزان عشق(أقا بهمن)
هم صحبت باران (مرضيه خانم)
شب یلدا(أقا محسن)
سلطان دخترا(يلدا خانم)
ترانه های دلتنگی یک (أقا سعید)
در کوی عشق شوکت شاهی نمی خرند(علی آقا )
عاشقانه های یک فکر خسته(آقا سعید)
دل نوشته ها(علی آقا)
انتظار سبز (نسرين خانم)
شعر هاي من (راحله خانم)
کلبه عشق(نگین جون)
دلینا(آقا آرش)
سلام بر اولیای خدا (محمد مهدی)
10 سال انتظار (مریم خانم امیر آقا)
لبخند شیرین تو (اناهید جون)
((نرم افزار . دانلود . موبايل))
101سال تنهایی (آقا مهران)
در انتظار غروب
دوست دارم (رامین و زهره جون)
لیلی و مجنون (امیر )
شگفتا بی سر و سامانی عشق(سعیده جون)
رسم معرفت
قالب وبلاگ

هفته سوم دی 1388
هفته اوّل دی 1388
هفته سوم آذر 1388
هفته اوّل آذر 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته دوم دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته چهارم مهر 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385

RSS 2.0

Designed By ParsTheme