|
به نام خدای احساس
سلام
خوب هستید؟؟؟
خوش می گذره ؟ امروز می خوام حرفهای خودمو بزنم .
چند وقت بود که یه حس تازه تو وجودم لونه کرده بود . یه حس خوب که مالامال از شادی بود .
یه حس جدید .
فکر می کردم دیگه هر حسی بهم دست بده می دونم اون به خاطر چیه و اسمش چیه اما با اومدن این حس فهمیدم که هنوز مهدیه باید از خیلی چیزا درس بگیره .( البته می دونستما)
این حس بهم شادی - راحتی –آزادی - راضی بودن از همه چیز - لذت بردن از زندگی و خیلی چیزا بهم می داد.
حتی نحوه بر خوردم با اعضای خانوادم فرق کرده .
خیلی دوسش داشتم و دارم .
اما نمی دونم دلیل اومدنش تو دلم به خاطر چی بود؟
زندگیم مثله قبله نه هیچ کسی اضافه شده و نه کم .
خلاصه که خیلی برام تازگی داشت و از اینکه بعد مدت ها انقدر فارغ و آسوده بودم قلبا احساس رضایت می کردم و خوشحال بودم که اینجوری شدم .
البته الان با شروع شدن امتحانات و سر به هوایی من - سنگینی درس هام ناجور شده .آخه اگه بدونید چه دسته گلی به آب دادم .
سر یکی از امتحاناتم که پیشنیازم بود ساعتشو اشتباه رفتم . انقدر حرص خوردم که نگو . تا بالاخره امتحانمو با بچه های عمران دادم .واسه پروژه ها که نگووووو .
خلاصه سرتونو درد نیارم که به خیر گذشت. این سر به هوایی به کسی نگفتم البته به غیر از آرمین که اینم جز اسرار دومه من و اونه .
برام دعا کنید که این ترم با این ریاضی ها به خیر بگذره . درس هایی که فکر می کردم خوب بدم . اینجوری شد وای به حال ریاضی مهندسی و....
این نیز می گذرد و تابستون می رسه ووو من با کلی برنامه که واسه خودم دارم می رسه.
نمی دونید چقدر ذوق زده ام که دوباره می خوام به چیزهایی که مورده علاقمه برسم ( کتاب خوندن - نقاشی کشیدن و معلم بازی و یه برنامه جدید اونم ورزشی . )
سفری که به خاطر این امتحانات ای عقب افتاد .تا اگه خدا بخواد با دوست جونای گلم ۶ نفری بریم پابوس امام رضا .رفتم براتون دعا می کنم البته اگه خدا ، دعای من گنه کارو قبول کنه .
چون دلم واسه تاریکی آسمون کویر با ستاره های قشنگش اونم از پشت پنجره اتاقم تنگ شد یک عکس ازش میزارم .
"آسمان کویر سراپرده ملکوت خداست و ... بهشت!


مواظب خودتون باشید .ایام به کامتون خدانگهدارتون. |